
|
لـ ینـ ک روزانـ ـه آرشيو پيوندهاي روزانه لینـ ـک هـ ـا ..::رز سرخ ::.. ..::به نام تک صلیب کلیسا های عشق::.. نـ ویسندگـ ـان طـ ـراح قالـ ب |
فلاش بک ...
مهدی- الو... سلام. چه طوری عزیزم؟ من- خوبم عزیزم تو چه طوری؟؟؟ مهدی- خوبم بدنیستم...این مهمونام گیر سه پیچ دادناااااا...مگه میرن؟اه... من- مهدی تو رو خدا وقتی داریم با هم صحبت میکنیم حرف مهمونو اینا رو نیار ...باشه؟ مهدی با خنده- باشه عزیزم...ازت یه سوال داشتم...!!!! بپرسم؟ من- بپرس... مهدی- اگه منو از نزدیک ببینی چه کار میکنی؟ من با خنده- همچین میدوم طرفت و تو رو بغل میکنم که از شدت فشاری که بهت میدم نفست در نیاد... تو چی؟ مهدی- میبرمت هتل و اونجا با هم میریم حموم و بعد با هم عشق بازی میکنیم... البته توی تخت... من- قول بده هیچ وقت تنهام نذاری مهدی... مهدی- قول میدم....قول میدم هیچ وقت تنهات نذارم... من- قوله قول؟ مهدی- قوله قوله قول...خوبه؟ پ.ن :به قولت عمل نکردی........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 | ساعت19:30 | توسط *•ღ☆ஜ پارمیدا ஜ☆ღ•*
نامرد
بوق....بوق....بوق.....بوق مهدی- الو... من- الو..سلام! مهدی- سلام! من- ببخشید اقای منصوری هستن؟ مهدی با خنده- نه!اقای منصوری نیستن!!!! من- مهدی ؟!!!!!! مهدی- ... من- نامرد نشناختی؟اینقدر بی وفایی؟ مهدی-... من- مهدی من!!!! مهدی- شما؟؟؟؟؟ من- نشناختی؟ مهدی-(قطع تلفن) من- الو.......الو..........الووووووووووووووووووو!!!! پ.ن :نامردی در چه حد!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 | ساعت15:2 | توسط *•ღ☆ஜ پارمیدا ஜ☆ღ•*
لعنتی
لعنت به این دله دیوونه ... چرا ؟ اخه چرا من اینقدر دوستش دارم؟ چرا اینقدر به خاطر اون خودمو دارم عذاب میدم؟ اون که بی وفایی کرد و رفت ... پس چرا من میسوزم ؟ اون باید بسوزه که منو تنها گذاشته ... چرا نمی تونم فراموشش کنم؟ آخ خدا کمکم کن... کمکم کن... + نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 | ساعت16:32 | توسط *•ღ☆ஜ پارمیدا ஜ☆ღ•*
چرا خدا ؟
دوست دارم یه بار فقط یه بار دستمو بزارم رو دستات دوست دارم فقط یه بار دیگه بگی که دوستم داری دوست دارم فقط یه بارم که شده سرمو بزارم رو سینه پر مهر تو و از سر ناراحتی داد بزنم که : چراااااااااا خدا ؟؟؟ چرا این کارو با من کردی؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 | ساعت11:22 | توسط *•ღ☆ஜ پارمیدا ஜ☆ღ•*
با این که تنهام گذاشتی ولی بازم برات میمیرم...
اغاز میکنم با نام انکه سرود پیوند را با تپش قلب ها هماهنگ می سازد واز اشک دیدگانم دسته گلی را با نام
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 | ساعت10:52 | توسط *•ღ☆ஜ پارمیدا ஜ☆ღ•*
|
یه دختر که خیلی شیطون بود یه دختر که همه دوستش داشتند اما الان این دختر تبدیل شده به یه ادم خل و چل که همه ازش متنفرن اون دختر دیوونه ی یه نفره اون نفرم مهدیه فقط و فقط مهدی صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو مطالب عناوين مطالب وبلاگ آرشیـ ـو بهمن 1387 دی 1387 مـ ـوضوعـ ـات
|